ادامه از بخش اول

در میان محصولات باغی روستا ، گردو سهم بیشتری نسبت به سایر محصولات دردرآمد روستاییان از طریق باغداری دارد . چرا که گردوهای این منطقه بسیار مرغوب بوده و اکثر روستاییان در باغهایشان تعدادی درخت گردو دارند.

نام باغهای قدیمی روستا :

"ممد خان باغی – مهدی قلی باغی – شارزا باغی – دولت باغی – تزه باغی – اشرف باغی – موسی خان باغی – گنجعلی باغی – خلیل باغی "به طور کلی همانطور که ذکر شد باغداری جزمشاغل فرعی در روستا به شمار می رود و در آمد حاصل از فروش محصولات باغی نقش چندانی در در آمد خانوارهای این روستا ندارد.

زنبور داری :یکی دیگر از مشاغل فرعی که در بین تعداد انگشت شماری از مردم این روسـتا به چشم می خورد ، زنبورداری می باشد . تعداد کندوها در کل از 200 کندو تجاوز نمی کند . ولی عسل تولید شده از این کندوها، به علت آب و هوای خاص منطقه و تغذیه زنبورها از گلهای طبیعی دارای طعم و مزه کاملاً طبیعی بوده و عمده عسل تولید شده برای فروش به بازار عرضه میگردند .

 

جالیزکاری و صیفی کاری : عمدتا شامل خیـــار و کدو تنـــبل می باشد ) فقط توسط  تعداد اندکی از خانوارهای روستایی مورد بهره برداری قرار می گیرد که آنهم وسعت بسیار ناچیزی  از زمینهای زراعی هر خانوار را در بر گرفته و تنها به مصرف خود خانوار می رسد و در مواقعی توسط دیگر اهالی روستا خریداری می شود و در کل سهم چندانی در در آمد خانوار روستایی ندارد .

 

صنایع روستا :

صنایع دستی : منظور از صنایع دستی روستایی آن نوع از صنایع ساده و بدون پیچیدگی تکنیکی است که در روستا منبع در آمد و شغل تکمیلی محسوب می شود و  روستاییان در مواقع بیکاری فصلی بدان می پردازند. خانوار روستایی از مواهب صنایع دستی استفاده میکند تا بدین وسیله بتواند هم از اتلاف وقت خود جلوگیری نماید و هم کالایی را تولید کند . ودر نهایت به نیازهای مصرفی خانواده خود پاسخی بدهد .

صنایع دستی روستایی در واقع مکمل فعالیتهای زراعی و دامپروری دهقانان است. این بخش از فعالیت تولیدی که کار زنان و کودکان است ، جنبه تولید خانوادگی دارد و بر تولید افزار مندی مبتنی نیست ، از این رو بیشتر به مصرف خانوارهای روستایی می رسد و تنها مازاد آن به بازار عرضه میشود.

ولی همانطور که عنوان شد در گذشته ، صنایع دستی در این روستا نیز رواج داشته است .  با توجه به محیط جغرافیایی و طبیعی روستاواین مساله که این محیط است که مواد اولیه صنایع را در اختیار مردم قرار میدهدو همچنین شغل اصلی مردم آن که دامداری می باشد ، عمده صنایع دستی این روستا از پشم دام تهیـــــــــه می شده ؛ یکی ازاین صنایع دستی ، فرش و قالیچه و انواع گلیم و جاجیم میباشد که اکثر زنان روستا کم و بیش در قالیبافی و جاجیم و گلیم بافی  دارای مهارت بودند؛  این زیراندازها با طرحهای سنتی و ابداعی خود زنان بافته شده و بیشترمورد استفاده خودشان قرار میگرفت وبه ندرت در بازار می فروختند . از دیگر صنایع دستی زنان روستا ، جورابها و شاال گردنهای پشمی بود که با پشم تابیده شده گوسفند و در طرحها و رنگهای متنـــوع و همراه با نقش و نگارهای زیبایی بافته می شد  و با توجه به آب و هوای سرد و کوهستانی روستا که دارای زمستانهایی با سرمای سخت و طاقت فرسا می باشد این صنایع دارای کاربرد بسیار موثری در حفظ اهالی از این سرما بود ( و هنوز هم هست .)

همانطور که گفته شد ، صنایع دستی در این روستا، هیچ نقشی در درآمد روستاییان نداشته و ندارد و عمدتاً برای پر کردن اوقات فراغت زنان روستا بوده است که امروزه نیز زنان سالخورده روستایی در مواقعی به بافتن این لباسهای گرم برای فرزندان و نوه های خـــــود می پردازند .

زمین زراعی :

سطح قابل کشت زمین زراعی برای هر کشاورز شاخص مهمی از توسعه فناوری است که بسته به وسعت زمینی که فرد می تواند روی آن کار کند در نظر گرفته می شود . سرانه سهم زراعی به خانوار در ایران حدود 2/3 هکتار (سال 70) ، در کشورهای پیشرفته 3/13هکتار (سال 80 ) و در کـــشورهای عقب مانده 3/1 (هکتار ) (سال 80) می باشد.( همان: ص102)

همانطور که گفته شده دراین  روستا از مجموع زمینهای کشاورزی آن تنها 300 هکتار مورد بهره برداری قرار می گیرد و مابقی آن به دلایل مختلف از جمله مهاجرت ، عدم سرمایه لازم برای خرید ماشین آلات کشاورزی و عوامل دیگر بلا استفاده مانده است و با این حساب سرانه سهم زراعی به خانوار در این روستا کمتر از یک هکتار می باشد .البته ناگفته نماتد اهالی این روستا برای زمینهای زراعی از مقیاس " چارک" استفاده مینمایند که این مقیاس از نظر اندازه بسیار کمتر از یک هکتار می باشد.

با توجه به موقعیت جغرافیایی روستا که در منطقه سرد و کوهستانی قرار دارد و میزان بارندگی سالانه،که تا حدود زیادی آب مورد نیاز برای فعالیتهای زراعی را کفایت می کند و از طرفی بیشتر زمینهای زراعی در این روستا در مناطقی قرار دارند که امکان آبیاری وجود ندارد ، وسعت اراضی که به صورت دیمی کشت می شوند، بیشتر از اراضی است که به صورت آبی کشت می شوند، یعنی از مجموع زمینهای مورد بهره برداری ( 300 هکتار ) ، تقریبا­­­ دو سوم­­­­­­­­­­­­­ آن به صورت دیم کشت میشوند.

 

روستای ابربکوه با توجه با منطقه جغرافیایی واقع شده در آن و همچنین میزان بارش جوی منطقه که به طور متوسط بین 250 تا 600 میلیمتر در نوسان است، می توان گفت از نظر کفایت آب برای زمینهای زراعی مشکل خاصی ندارد و اکثر زمینها به صورت دیمی مورد بهره برداری قرار می گیرند و در مورد مابقی زمینها که به صورت مصنوعی آبیاری می شوند ، از منابع آب مختلفی چون چشمه ها و رود خانه ها و اخیراً از آب لوله کشی شده  برای آبیاری مزارع استفاده میشود. البته در گذشته استفاده از این منابع آب به طور دوره ای و گاهاً جیره بندی شده بود.

زیربناها و ارتباطات :

موقعیت ارتباطی روستا : همانطور که در قسمت پیشین  ذکر شد ،" روستای ابربکوه" دارای یک راه ارتباطی اصلی با شهر اردبیل- که به صورت جاده آسفالته می باشد- و همچنین راههای ارتباطی فرعی با روستاهای اطراف - که به صورت جاده خاکی ومالرو می باشد- است . البته جاده اصلی به سمت شهر ، دارای انشعاباتی به سمت  روستاهای اطراف هم می باشد و رفت و آمد  اهالی به این روســتاها نیز، از طریق همین جاده اصلی صورت می گیرد .

فاصله با شهر :

 فاصله روستا تا شهر حدوداً 20 کیلومتر می باشد که زمان لازم برای طی این مسیر با وسائط نقلیه حدودا نیم ساعت می باشد .

انواع وسائط نقلیه:

در گذشته به علت ناهموار بودن راه ارتباطی روستا با شهر و رواج کمتر استفاده از وسایط نقلیه در روستا، اهالی برای رفت و آمد به شهر و روستاهای اطراف از حیواناتی چون اسب و قاطر و الاغ استفاده می کردند که اینگونه رفت و آمد خصوصًا در فصول سرد سال که جاده اکـثراً به علت بارش شدید برف، ناهموارترو در مواقعی غیر قابل عبور و مرور می گردید ، مشکلات عدیده ای را برای روستاییان که در مواقعی مثل بیماریهای حاد وحوادث دیگر ناچار بودند به درمانگاه شهر بروند ، به وجود می آورد .

ولی در حال حاضر و طی چند سال گذشته که با همکاری جهاد سازندگی جاده ارتباطی روستا به شهر مساعد و هموار گردیده روستاییان برای رفت و آمد به شهر از انواع وسائط نقلیه نظیر اتومبیل سواری شخصی ، وانت ، موتور ،مینی بوس( و در مواقعی تراکتور ) و ... استفاده میکنند. استفاده از این وسائط نقلیه در چند سال گذشته در روستای مذکور تا حدی رواج یافته که تقریباً نیمی از خانوارها یکی از این وسایل نقلیه را دارا میباشند و بقیه ی اهالی   برای رفتن به شهر از تاکسی سرویس( که با یک تماس تلفنی از شهر اردبیل به روستا فرستاده میشود ) استفاده میکنند.

انواع راههای ارتباطی  :

راههای ارتباط روستا با بیرون از روستا ، نسبت به گذشته پیشرفت قابل ملاحظه ای یافته است . یکی از مهمترین این وسایل ارتباطی که باعث گسترش امکان ارتباطات روستا با محیط خارج  آن گشته ،تلفن میباشد . ایستگاه مخابرات در روستا با کمک اعضای شورا در سال 1380  راه اندازی شده است. با نصب این ایستگاه تمامی خانوارهای روستایی  اقدام به خرید خط تلفن نمودند و در حال حاضر هیچ خانواری بدون این امکان ارتباطی در روستا باقی نمانده است . تلفن به عنوان یکی از وسایل ارتباطی مهم در تامین ارتباطات روستاییان با اقوام و خویشان و دوستان خود در خارج از محیط روستا میباشد که این وسیله توانسته  تا حدود زیادی از رفت و آمد روستاییان به شهر ( و بالعکس ) بکاهد  چرا که  در بسیاری از موارد اهالی فقط برای جویا شدن از احوال نزدیکان خود در شهر  ناچار به سفربودند. اما در حال حاضر میتوانند  به راحتی از طریق یک تماس تلفنی با آنها ارتباط برقرار کرده و از احوال آنها مطلع شوند .

علاوه بر برخورداری روستاییان از تلفن ثابت ، در چند سال اخیر امکان برخورداری آنها از تــلفــــن همراه نیز به وجود آمده و تقـــریباً اکثــریت آنها(  خصوصاً جوانان ) ، از تلفن همراه نیز استفاده میکنند .

آب و برق :

همانطور که اشاره گردید ، روستا در دهه ی اخیر با همت و یاری جهاد سازندگی و همکاری اعضای شورا ، به طور کامل از امکانات برق و آب لوله کشی شده برخوردار گردیده است .

 توزیع :

روستاییان این منطقه محـصولات زراعی و فــرآورده های دامی خود را در بازار شهر به فروش رسانده و مایحتاج مورد نیاز خود را نیز از همین بازارهای شهری خریداری میکنند . البته برخی از اهالی به جای اینکه خودشان مستقیماً به فروش محصولات در بازار شهر بپردازند ، محصولاتشان را بواسطه ی یکی دیگر  از اهالی به فروش میرسانند .

روستای مذکور به علت کم بودن تعداد جمعیت ساکن درآن (211 نفر ) فاقد فروشگاه چه به صورت خصوصی و یا دولتی وتعاونی میباشد و بنابراین از تعاونی تولید و مصرف نیز در روستا خبری نیست.  فقط همانطور که قبلاً اشاره شد در کل روستا فقط دو باب مغازه وجود دارد که آنها هم فقط برخی از مایحتاج مورد نیاز روستاییان را به فروش میرسانند.  بنابراین مردم روستا بیشتر خرید و فروش خود را در بازار شهر و به صورت عمده انجام میدهند .

اقلام قابل فروش در بازار شهر شامل  : حبوبات و غلات و گردو و از فرآوردههای دامی شیر و، کره ، ماست ، کشک ، دوغ ، پنیر و همچنین گوشت دام ، پرندگان خانگی و تخم آنها میباشد . علاوه براین دارندگان کندوی عسل  نیز، به فروش عسل تولیدی کندوهایشان می پردازند .

 نظام بهره برداری در این روستا نیز در حال حاضر به صورت ماشینی و نیمه ماشینی میباشد . از طرفی هم  میتوان نظام بهره برداری در این روستا را به صورت بهره برداری خانوادگی دانست . این نوع بهره برداری  نوعی از بهره برداری است که در آن رییس خانوار با کمک افراد خانواده ی خود در قطعه زمین مشخصی زراعت میکند . این نظام بهره برداری خانوادگی در حالت کلی به دو صورت دیده میشود : خرده مالکی خانگی – اجاره داری خانــگی که در این میان نیز نظام خرده مالکی خانگی بیشتر در روستا دیده میشود .

( خرده مالکی خانگی : گونه ای از بهره برداری خانوادگی است که در آن زمین زراعی در تملک رییس خانوار است . ( همان))

واحدهای بهره برداری :

" واحد بهره برداری از زمین " یا " واحد کار زراعی " ، سازمان یا مجموعه ای است از آب و زمین ، ابزار کار زراعی و نیروی انسانی که تحت نظر مدیریت واحد اداره میشوند . مدیریت واحد بهره برداری ممکن است یا یک شخص حقیقی باشد یا شخص حقوقی . واحد بهره برداری یا واحد کار زراعی میتواند شکل فردی و مفروز داشته باشد یا جمعی و مشاع.

واحد بهره برداری در این روستا عمدتاً به صورت فردی میباشد . در گذشته و پیش از اجرای اصلاحات ارضی در روستا ، مهمترین واحد کار زراعی فردی به صورت نسق زراعی بود؛ به عبارتی در روستا نسق بندی رایج بود . نسقبندی یعنی نحوه ی توزیع آب و خاک در بین زارعان ، که ممکن بود به صورت سالانه و یا به شکل اتفاقی انجام گیرد .

اما پس از اجرای اصلاحات ارضی در نحوه ی تقسیم اراضی نیز دگرگونی بسیاری حاصل گردید .

دین و مذهب :

دین رسمی مردم این روستا اسلام و مذهب آنها شیعه جعفری است . چرا که شهر اردبیل خاستگاه تشیع است که به عنوان مذهب اصلی ایرانیان به شمار می رود . منطقه دارای بافت فرهنگی سنتی است که مذهب عمده ترین و قویترین عنصر آن است و مردم آن علاقه مندی شدید به مبانی اسلامی و تشیع دارند .اعتقادات مذهبی در روستا قویتر از شهر بوده به طوریکه انجام فرائض دینی از سنین کودکی ( پیش از سن تکلیف ) به فرزندان آموخته میشود . تمامی اهالی ده نماز می خوانند . مکان نـــماز خصوصاً برای مردان در اکثر مواقع مسجد روستا است . بچّه ها از سن تکلیف روزه می گیرند . مردم روستااعتقاد و علاقه ی خاصی به ائمه اطهار علیهم السلام دارند و مراسم مختلف مذهبی شامل اعیاد مذهبی ، میلاد و وفات ائمه اطهار علیهم السلام ، ماه محرم و صفر و ماه مبارک رمضان در روســـتا با شور و حرارت وصف ناپذیری برگزار می شود.

- محرم :

در تا سوعا و عا شورای حسینی  اهالی در این روزها در مسجد ده نذری می دهند که این نذری با کمک تمامی اهالی ده تهیه میشود . یکی از مراسم خاص در روز عا شورا اجرای مراسم تعزیه خوانی میباشد . این مراسم که به زبان محلــــــــی " شَبِه چیخارتماق" خوانده میشود ، هر ساله در ظهر روز عاشورا ، در یک محوطه ی باز در روستا توسط تعدادی از اهالی اجرا میشود وروستاییان با دیدن  این مراسم و  تداعی واقعه ی عاشورا  و مصائب سیدالشهدا و اهل بیت او به سوگ می نشینند. یکی دیگر از مراسمی که در گذشته در روز عاشورا انجام میشد ولی طی چند سال اخیر با فتوای رهبر معظم انقلاب حضرت آیت ا... خامنه ای ممنوع اعلام گردید ، مراسم" قَمِه زنی" بود . در این مراسم که توسط برخی مردان روستا و به عنوان یک نذر انجام می گرفت ، با شمشیر بر فرق سرشان به طور سطحی و در مواقعی با شدت بیشتری  ضربه می زدند و در واقع می خواستند با این عمل، خود را در مصایب سالار شهیدان شریک بدانند . در شب عاشورا نیز اهالی ده با در دست گرفتن فانوس ها و شمعهای  روشن، سینه زنان ومرثیه گویان، در روستا به راه افتاده و به اصطلاح مراسم" شام غریبان " را اجرا می کنند .

- ماه رمضان :ماه رمضان در روستا حال و هوای دیگری به خود میگیرد . همه ی مردان و زنان و کوچکترها هم از سن تکلیف و حتی در بعضی موارد از سن هفت سالگی روزه می گیرند . هر نیمه شب به هنگام سحر یکی از اهالی بر روی بام مسجد رفته و با صدای بلند شروع به خواندن مناجات سحر می کند تا از این طریق مردم روستا را برای سحری بیدار کند . به هنگام افطار نیز روستاییان همدیگر را به افطاری کردن در منازل خود دعوت می کنند .

در صبح روز عید فطر اهالی فطریه ی خود را جمع نموده و به فقرای روستا می دهند و بعد از آن به طور جماعت به اقامـه ی نماز عید فطر می پردازند . ( البتــــه در حال حاضر با بهره مندی روستاییان از امکاناتی نظیر تلویزیون و رادیو تغییراتی در این مراسم حاصل گردیده است ، مثلاً مردم از طریق این وسایل ارتباط جمعی از زمان اذان و سحر و افطار و همچنین روز عید فطر خبر دار می شوند.)

خوراک:

نان به عنوان قوت اصلی مردم روستا می باشدو از قدیم الایام  روستاییان خودشان در تنورهای  خانگی نانهای مختلف محلی می پزند که اغلب شامل دو نوع نان یکی با ضخامت کم و نازک و به شکل نان لواش  و دیگری نانی با ضخامت بیشتر( که به زبان محلی به این نوع نان "پِنجَیش " گفته می شود)  می باشد.

یکی دیگر از نانهای محلی روستا که بیشتر در مراسم خاصی نظیر عروسی یا اعیاد و همچنین به عنوان سوغات به هنگام بازگشت مسافرین از این روستا به زادگاه خود تهیه می شود، نانی است که به زبان محلی  "فَتیر " خوانده می شود و از نانهای خوش طعم محلی بوده و دارای طرفداران بسیاری بخصوص در میان شهر نشینان می باشد ( این نان با استفاده از آرد و شیر و شکر و تخم مرغ و زعفران و به شکل کلوچه پخته شده و روی آن با نقوش خاصی تزئین می شود )لازم به ذکر است که این نوع نان عمدتا با همکاری تعدادی از زنان روستا وبه صورت دسته جمعی تهیه میشود ، بدین صورت که هر کس مسئول انجام بخشی از مراحل تهیه و پخت نان میشود .

 . یکی از معروفترین و پر طرفدارترین این غذاها به خصوص در شهر اردبیل" آش دوغ محلی" می باشد که در تهــــیه این آش از ماست ( دوغ ) و حبوبات ( نخود و لوبیا ) و سبزی های کوهی استفاده می شود . منطقه دارای سبزیهای کوهی فراوانی میباشد که هم به صورت خام و هم به صورت پخته شده مصرف می شوند؛ برخی از این سبزیها دارای خاصیت درمانی هم می باشند . این سبزیها به زبان محلی با نامهای مختلفی خوانده می شوند ؛ نام برخی از آنهاعبارتند از:

"کَهلیگ اُتی ، یِملیگ ، تَره ، یارپوز ، قَزَیقی و..."

از دیگر غذاهای محلی روستا که "کَتِه " نام دارد ، به شکل پیراشــکی بوده و داخل خمیر ، مخلوط سیب زمینی پوره شده و پیاز قرار داده و درون تنور پخته میشود .

خورش " ترشی قُرمه " نیز  از دیگر خوراک مردم روستا میباشد که معمولاً  در مراسم خاص مثل ولیمه عروسی و یا مراسم ترحیم به عنوان خیرات تهیه میشود . این خورش تقریباً به صورت خورش قیمه بوده با این تفاوت که به جای لپه در آن از لوبیا سفید و آلو استفاده میشود . از دیگر خوراک مخصوص این روستا ( و به طور کل شهر اردبیل ) که بـــیشتر در ماه مبارک رمـــــــضان تهیه میشود " حلوای سیاه "  یا حلوای شیره نام دارد که چون با شیره ی انگور یا شیره ی توت یا انجیر تهیه میشود به رنگ تیره بوده و به این نام خوانده میشود .

به طور کل در حال حاضر با برخوردار شدن تمامی اهالی روستا ازامکاناتی چون اجاق گاز و یخچال و ... و ارتباطات بیشتر مردم روستا با مردم شهر ، خوراک آنها تنوع بیشتری یافته است .

پوشاک :

نوع پوشش مردم هر منطقه یـــکی از وجوه تمایز آنها از مردم دیگر دیگر مناطق روستایی می باشد . وضع پوشاک مردم روستا از گذشته تا به امروز تــغییر محسوسی نموده است . زنان روستا در گذشته نوعی لباس محلی که به زبـــــان روستاییان " تومان کُینَی " خوانده می شود بر تن می کردند . این لباس شامل یک پیراهن بلند و گشاد با دو چاک در دو طرف پهلویی پایین پیراهن بوده و از زیر آن سه تا پنج دامن بلند و چین دار می پوشیدند که از پیراهن اول بلند تر بوده و از پایین آن مــــشخص می شد و این پیراهن با پارچه های گلدار و با رنگهای شاد و متنوع دوخته می شد . یک جلیقه کوتاه  هم که روی آن سکه دوزی شده بود  بر تن می کردند و روسری یا شال بلندی که به زبان محلی " چَرقَد " گفته می شد طوری بر سر میکردند که اغلب روی صورتشان را هم تا زیر چشمهایشان می پوشاند و فقط چشمهایشان مشخص بود که به اصطلاح محلی اینگونه روسری بر سر نمودن و پوشاندن قسمتی از صورت به وسیله ی آن را " یاشماق " می گویند.

این لباس محلی با ترکیب رنگی و زیبایی خاص خود در گذشته حتی به عنوان لباس عروس نیز استفاده می شد و در واقع دختران روستا ، برای اولین بار درروز عروسیشان این لباس را بر تن میکردند و پس از ازدواج همواره از این مدل لباس محلی می پوشیدند .( یعنی  دختران روستا قبل از ازدواج پیراهن معمولی بر تن کرده و لبـاس محلی مخصوص زنان روستا بود .) ولی در حال حاضر زنان روستا به ندرت لباس محلی بر تن می کنند و بیشتر آنها از لباسهایی شبیه به لباسهای  زنان شهری استفاده مینمایند .

پوشش مردان روستا با مردان شهر تفاوت چندانی ندارند ولی اکثر مردان روستا کلاه ( کلاه لبه دار یا کلاه شاپو )که به اصطلاح محلی " بُرک" گفته میشود ، برسر می گذارند .البته جوانترها از کلاه استفاده نمی کنند .

وسایل منزل :

وسایل منزل روستاییان از گذشته تا به امروز تغییرات بسیاری نموده است .در گذشته وسایل منزل روستاییان بسیار ساده و مختصرو محدود بوده است . زیرانداز آنها بیشتر به شکل جاجیم و گلیم ویا فرشهای دستباف خودشان بود . برای پخت و پز از تنور استفاده می کردند و می توان گفت تنها وسیله آشپز خانه ای آنها چیزی نبود  به جز تعداد کمی ظروف مسی و سفالی . در کل لوازم و اثاثیه یک خانوار روستایی چیزی نبود جز تعدادی قالیچه ، ظروف ، رختخوابهایی که خودشان با پشم گوسفند تهیه می کردند و با همین لوازم ساده به گذران امور زندگی می پرداختند .ولی طی چند سال گذشته و در حال حاضر که مردم روستا از امکانات مختلفی از جمله برق بهره مند شده اند دگرگونی و تغییرات بسیاری در وسایل منازل آنها به چشم می خورد ، چرا که امکان استفاده از لوازم مختلف برقی نظیر یخچال ، جارو برقی ، لباسشویی و انواع وسایل صوتی و تصویری ( رادیو ضبط ، تلویزیون و...) را دارا شده اند .به علاوه تمامی اهالی روستا از اجاق گاز برای پخت و پز استفاده می کنند و تنور مثل گذشته کاربرد زیادی ندارد و همانطور که قبلا گفته شد خانه های جدیدالاحداث روستا فاقد تنور بوده و مانند گذشته زنان روستا  نان  را خودشان نمی پزند و نان را از شهر و یا افرادی که هنوز در روستا نان می پزند خریداری می کنند .همچنین با گسترش وسایل حمل و نقل در روستا و هموار شدن جاده های ارتباطی روستا به شهر و سهولت این رفت و آمدها ، روستاییان وسایلی نظیر فرش ، کمد و ... را به راحتی ازبازارهای شهری خریداری می کنند .بنابراین می توان گفت که امروزه وســــایل منزل یک خانوار روستایی با وسایل منزل یـــــک خانوار شهر نشین تفاوت چندانی نمی کند .

ارزشها و اعتقادات :

ارزشهای اجتماعی خانواده روستایی ، در مقایسه با خانواده شهری ، از ویژگیهای خاصی برخوردار است . به عنوان نمونه : ارزش فرزند ( باروری زنان ) به ویژه فرزند ذکور در مناطق روستایی بیشتر از شهر است ، زنان و کودکان در تولید و حیات اجتماع روستایی نقش مهمی بر عهده دارند ، پدر مداری و مرد مداری در روستا معمول است و به همین جهت عقیده زن در تولید اعتبار زیادی ندارد ، به دلیل احترام به سالخوردگان ( ارزش سن ) و اقتدار ریش سفیدان و گیس سفیدان ، پسران و دختران در تصمیم گیریهای اجتماع و خانواده شرکت داده نمی شوند ، و سنتهای اجتماعی و فرهنگی در اداره امور خانواده روستایی مسلط اند.

مردم این روستا نیز به عنوان جزئی از روستاییان کل کشور در خصایص و رفتار های خود با سایر روستاییان دارای اشتراکاتی می باشند که به طور کلی این ویژگیها را میتوان شامل موارد زیر عنوان نمود:

- صبر و بردباری  : با وجود وضع اقلیمی و شرایط جغرافیایی منطقه ، نا امنی و ترس از فردا  همراه بیم خشکسالی و وحشت قحطی و گرسنگی  همواره وجود داشته  و چشم دهقانان همیشه به سوی ابرها و منتظر آمدن باران بوده است . این وضع سبب شده است که دهقانان این مرز و بوم افرادی صبور و برد بار باشند و پیوسته در حالتی میان بیم و امید به سر برند ، و از آنجا که می دیده اند سعی و زحمتشان برای تحصیل آب و باران به جایی نمی رسد ، روحیه ای حاکی از تمکین به قضا و قــدر و تـــــسلیم در برابر زور یافته اند ، مراحل تولید روستایی براساس کشاورزی سنتی که با گردش فصول مرتبط است و عجله و کوشش بیشتر مردم تاثیری در تسریع استحصال آن ندارد مزید بر علت شده ، زمینه صبر و بردباری روستاییان را فراهم می کند.

- خوشباوری : در عین آنکه روستایی نسبت به اشخاص و اشیای تازه و بیگانه بی اعتماد است ، خصلتی نیز دارد که در نقطه مقابل بی اعتمادی او قرار می گیرد و آن خوشباوری اوست . هنگامیکه کسی یا چیزی اطمینان فرد روستایی را جلب کرد ، به خاطر سادگی و تلقین پذیری زندگی خود ، به او اعتماد می کند و غالبا از دل و جان در خدمت وی قرار می گیرد .

- همیاری : مردم روستا افرادی اند که بیشتر از شهر نشینان به همیاری و تعاون گروهی متمایلند . همدلی و مشارکت اهالی در امور مختلف از جمله در مراسم عروسی یا مراسم ترحیم ، نان پزی به طور گروهی و... همه گواه این مدعایند.

- مهمان نوازی : از خصلتهای مهم و شناخته شده روستاییان بر خورد گرم آنان نسبت به دیگران و مهمان نوازی این افراد است .

 مردم روستا مهمان را حبیب خدا می دانند و مهمان هرکسی که باشد چه خویشاوند نزدیک یا خویشاوند دور و یا یک آشنای قدیمی با آغوش باز پذیرایی او می شوند .

- ارزش فرزند : یکی دیگر از ویژگی های جوامع سنتی  اهمیت داشتن اولاد و ارزش فرزند است . در این جوامع ، چون هدف اصلی ازدواج و یا لااقل بالاترین و مهمترین هدف آن تولید نسل است ، از این رو جــــامعه و خانواده بی فرزندی را محکوم می کنند .

در روستا به همان اندازه که مادر بودن اهمیت دارد قدرت جنسی و رجولیت نیز مهم است.  زن با مادر شدن می تواند قدر و ارزش بیابد ، زیرا که جامعه به مادر احترام بیشتری قایل است و زنـان بی اولاد را به درختان بی ثمر تشبیه می کنند و کـــــــــــــثرت اولاد را برکت و فراوانی می شمارند.

بیشتر اختلافات خانوادگی و طلاقها در روستا به خاطر بچه دار نشدن زن یا عقیم بودن مرد است و بدیـــــــن ترتیب بنیان حیات مشترک بسیاری از خانواده ها در هم می ریزد .

- ارزش جنس : دراین روستا هم مانند بیشتر جوامع روستایی، پسر را بر دختر ترجیح می دهند و توجه خانواده ها به فرزندان ذکور بیشتر از دختران است . این امر در بسیاری از شـئون اجــــتماعی و فرهنگی دیده می شود ، مثلاً در صد بالاتر مرگ و میر نوزادان دختر در مقایسه با نوزادان پسر ، نسبت بالای بی سوادی زنان در برابر مردان . در روستا هر جنس از دوران کودکی برای ایفای نقش خود آماده می شود ، پسر برای فرمان دادن و حمایت کردن و دختر برای اطاعت کردن و فرزند آوردن و زیبا و مطلوب بودن ، پسران را به خود بستگی و استقلال  تشویق می کنند ، اما دختران را اطاعت و وابستگی و احترام می آموزند .

از جمله دلایل ترجیح فرزند پسر بر دختر عبارتند از:

نقش مردان در تولید کشاورزی ، رفتن دختر از خانه پدر به خانه شوهر ، وجود پدر سالاری و انتقال نسب و تبار وارث در خط ذکور ، تامین نبودن افراد در دوران سالخوردگی در جوامع سنتی ، دفاع مردان از طایفه و خانواده ، وجود ارزشهای اجتماعی دایر بر تحقیر و تقبیح زن و بالاخره وجود برخی از باورها و اعتقادات یا سنتهای ویژه در جامعه .

- ارزش سن :  در جوامع سنتی سالخوردگان احترام خاصی دارند ، چرا که سن آنان پایگاه اجتماعی و قدرت و نفوذ ایشان را معین میکند . در این روستاهم سالخوردگان ریش سفیدان روستا هستند و نظرشان در مسائل  مختلف خانواده مهم و قاطع است.

اما لازم به ذکر است که در شرایط کنونی خصلتهای مذکور به صورت بکر و دست نخورده باقی نمانده است و در جریان تحولات اجتماعی و توسعه روابط روستایی – شهری  ، در نتیجه صنعتی شدن تدریجی جامعه و رشد آگاهیها ی اجتماعی و سیاسی مردم ، دچار تغییراتی شده است.

اعتقادات خرافی :

در طول تاریخ بشری انسانها معتقد به افسانه ها و خرافات بوده اند که این افسانه ها و خرافات سینه به سینه و نسل به نسل انتقال یافته است . مطالعه این افسانه ها ، اساطیر و خرافات ، بیاتگر نحوه نگرش هر ملت و طایفه ای به فلسفه حیات و نشانگر فرهنگ آنان و میزان رشد اندیشه های آنان می باشد و لازمه هر گونه برنامه ریزی در زمینه های اجتماعی – فرهنگی و اقتصادی و ... شناخت طرز تفکر و اعتقادات و نحوه نگرش اقوام مختلف است.

روستاییان این منــطقه نیز چون دیگر مناطق دارای یک سری اعتقادات ، اساطیر و خرافات می باشند که البته امروزه  با افزایش سطح آگاهی روستاییان ، عده ای از آنان به خرافی بودن بعضی از اعتقادات و تفکراتــــــــشان اقرار دارند . اما به طور کلی چنانکه می دانیم مردمــی که به آیین، رســم یا طریقه ای معتقد هستند هرگز آنرا خرافی نمی دانند، زیرا در این صورت اعتقاد مزبور به خودی خود نفی شده و از بین خواهد رفت .

از جمله عقاید خرافی مردم در این روستا اعتقاد به جن (اجنه ) می باشد . بنا بر یک باور قدیمی بین آنها، در مکانهایی که از آهن و فلز استفاده نشده جن وجود دارد و از آنجاییکه خانه های قدیمی روستا از چوب و خشت وگِل ساخته شده بودند و فاقد آهن بودند اکثر زنان روستایی به لباس خود سنجاق و یا ســـوزن وصل می کردند تا از شر جن در امان باشند، چـــون معتقد بودند که جن از آهن می ترسد.

همچنین آنها اعتقاد داشته و دارند که اگر آبجوش را بدون بسم ا...ّ گفتن بر زمین بریزند باعث آزار رسانی به جن می شود و یا مثلا زن باردار و یا زن تازه زایمان کرده به احتمال بیشتری ممکن است مورد حمله جن قرار گیرد و برای دفع این آسیب به لباس آن زن دعا و سنجاق وصل می کردند.

البته برخی از عقاید خرافی روستاییان در کنار کارکرد منفی بر روی روحیات روستاییان دارای کارکرد مثبت خصوصاً از جنبه بهداشتی می باشد . مثلاً در گذشته به بچه هایشان می گفتند که اگر ناخنهای خود را پس از گرفتن درون دستمال یا تکه کاغذی پیچیده و در گوشه ای از بیرون خانه پنهان کنند پس از چند روز ناخنها تغییر رنگ داده و طلایی رنگ می شود و در واقع این باور در بچه ها باعث می شد که آنها ناخنهایشان را زود به زود گرفته و بر زمین نریزند .

از دیگر عقاید خرافی مردم این روستا که ناشی از تمکین به قضا و قدر و تسلیم به زور و به طور کل سرنوشتگرایی آنان می باشد این بوده که وقایع طبیعی مانند خورشید گرفتگی و ماه گرفتگی را بلای آسمانی دانسته و در هنگام وقوع این حالات به اجرای مراسمی خاص مانند کوبیدن بر روی مس و دعا خواندن و کارهـایی از این قبیــــــــــل می پرداختند تا بدینگونه به باور خودشان بلای نازل شده که آنرا ناشی از خــــــــــشم و قهر خدا می دانستند رفع شود .

یکی دیگر از عقاید خرافی مردم روستا این است که دو زن حامله کــه به طور همزمان ( مثلاً در یک روز ) فارغ شده اند و فرزند یکی از آنها پسر و فرزند دیگری دختر است ، نباید تا 40 روز همدیگر را ببینند ( یعنی زن دختر دار شده نباید تا 40 روز به دیدن زن پسر دار شده برود ) چون در غیر این صورت زن پسر دار شده در بارداریهای بعدی خود ، دیگر پسر به دنیا نخواهد آورد ، این عــــــقیده را که تا حـــــدود زیادی بیانگر ارزش فــــــرزند پسر در مـیان آنان می باشد ، هنوز هم بسیاری از زنان روستا  قبول دارند و آنرا رعایت می کنند .

اعتقاد به شور چشمی بعضی از اهالی از دیگر عقاید خرافی مردم این روستا است و معتقدند که هرگاه یکی از این افراد از مساله ای تعریف و تمجید نماید اتفاق بدی در آن رابطه خواهد افتاد و برای رفع چشم زخم به کارهایی نظیر اسفند دود کردن ، تخم مرغ شکستن ، سوزاندن تکه ای از لباس آن فرد شور چشم به طور پنهانـی ، رفتن پیش دعا نویس و دعا نوشتن برای رفع چشم زخم می پردازند .

از سایر عقاید خرافی مردم این روستا معتقد بودن به خوش قدمی یا بد قدمی افرادی خاص میباشد . مثلاً آنها اعتقاد دارند که اگر در هنگام شروع یک کار ، یک فرد خوش قدم نزد آنها آمده و "خسته نباشید " بگوید آن کار به خوبی و سرعت پیش خواهد رفت ولی در مورد فرد بد قدم با لعکس فکر می کردند .

گذران اوقات فراغت :

مردم این روستا و در کل تمامی روستاییان بیشتر ساعات شبانه روز مشغول کار یا فعالیت در خانه یا مزارع کشاورزی و یا دامداری هستند و کمتر اوقات فراغت می یابند . ولی میزان کار و بیکاری افراد در فصول مختلف تغییر می کند و بیشترین حجم کار در فصل تابستان است که به برداشت محصولات کشاورزی می پردازند . اما در زمستان حجم کار نسبت به دیگر فصول سال کمتر است ، چرا که در این فصل ، از نظر کشاورزی کاری ندارند و محصولات را در پاییز کاشته اند و در مورد دامداری نیز در این فصل به علت سرمای هوا،  دامها در پناهگاه حیوانات مانده و آنها را تا فصل بهار به چراگاه نمی برند . بنابراین اوقات فراغت آنها نیز تا حدودی طبق اوقات بیکاری فصلی آنها می باشد .

شب نشینیها:

یکی از کارهایی که مردم روستا در زمان فراغت انجام می دهند شـب نشینیهایی است که به طور دوره ای بین سایر اهالی روستا انجام می شود و در این شب نشینی ها ضمن جویا شدن از احوال یکدیگر و مطلع شدن از اخبار روستا ، معمولاً سالخوردگان خانواده به نقل قصه و داستانهای قدیمی می پردازند که این داستانها همگی حاوی پیــام ها و پندهای عبرت آموز برای زندگی هستند .

 

بازیها:

علاوه بر شب نشینی مردم روستا در هنگام اوقات فراغت خود به انجام بــــــــــازیهای مختلف محلی می پردازند . یکی از این بازیها که بیشتر بین زنان روستا رایج است و در شب نشینی ها انجام می شود بازی است که به زبان محلی " اَ ل بُشی " یا "بِش داش " گفته می شود .

( " اَ ل بُشی " به معنای بازی است که با دست انجام می شود و " بِش داش " به معنای پنج ســنگ است ) و همانطور که از نـــــام بـــازی پیدا ست این بازی به وسیله 5 قطعه سنگ ریزه

( سنگ کوچک ) و به صورت گروهــــــی و با مقررات خاص خود انجام می شود .

" کـــــــمربند بـــــــــازی"( که به زبـــــــان محلی " قََیش اویناماق " گفته می شود) نیز یکی دیگر از بازیهای محلی مخصوص مردان روستا است . این بازی در محوطه باز و نسبتاً وسیع و به صورت دسته جمعی ( در دو گروهِ مقابل هم ) و با قواعد خاص خود اجرا شده و کمربند از ابزار اصلی انجام این بازی می باشد .

بازی بدین نحو می باشد که بازیکنان به دو گروه مساوی ( 5نفر یا بیشتر) تقسیم میشــــــوند.  دایره ای نسبتا بزرگ (که گنجایش بازیکنان یک گروه را داشته باشد ) بر روی زمین ترســــــــــیم می شود و بازیکنان یک گروه درون دایره و بازیکنان گروه دیگر خارج از محوطه دایره قـرار می گیرند . در محوطه داخل دایره به تعداد بازیکنان  یک گروه ، کمربندهایی قرار می دهند وبازیکنان گروه بیرون از دایره باید سعی کنند تا به نحوی کمربندها را برداشته و از دایره خارج کنند، بازیکنان مقابل نبز باید مانع این کار شوند و به هنگام برداشتن کمربند توسط افراد گروه دیگر ، باید آنها را به داخل دایره بکشند که اگر موفق شوند امتیاز می گیرند و با لعکس اگر بازیکنان گروه مقابل بتوانند کمربندها را بردارند امتیاز کســــــب می کنند .

بازی تا زمانی که تمام بازیکنان گروه بیرون از دایره توسط بازیکنان گروه داخل دایره به محوطه داخل دایره کشیده شوند و یا تمام کمربندها توسط گروه خارج از دایره برداشته شود ، ادامه می یابد . این بازی یکی از بازیهای قدیمی و پر طرفدار این منطقه می باشد که مردان روستا در گردشهای دسته جمعی خصوصا در روز سیزده بدر این بازی را انجام میدهند.

در کل بازیهای محلی این منطقه بسیار متنوع و متعدد می باشد که بســیاری از این بازیـــــــها ( نظیر هفت سنگ ، زو ، قایم باشک و ... ) خاص این منطقه نبوده و در نقاط دیگری از کشور نیز به انجام این بازیها می پردازند .

قهوه خانه :

یکی از مکانهایی که مردان و جوانان روستا به طور معمول هرروز یکی دو ساعت از اوقات خــود را در آنجا می گذرانند قهوه خانه می باشد . روستا ، دو قهوه خانه دارد که در کنار مغازه ها قرار گرفته و اکثراً مردان روستا به آنجا رفته و به گپ و گفتگو می پردازند .

( متاسفانه روستای مذکور کتابخانه و هیچ مرکز فرهنگی خاصی ندارند و این خود یک معضل اجتماعی و فرهنگی برای روستاییان می باشد که امیدواریم در آینده اقدامی در این زمینه صورت گیرد.)

گردش:

یکـــــی دیگر از کارهایی که مردم این روستا برای پر کردن اوقات فراغت خود( خصوصا در فصل تابستان) انجام می دهند ، رفتن به گردشهای دسته جمعی یا خانوادگی به شهر سرعین می باشد . سرعین یکی از شهرهای استان اردبیل می باشد که دارای آبگرمهای معدنی  متعددی میباشد که از کوه آتشفشانی سبلان ناشی میگردند و همه ساله در فصل تابستان مسافران بسیاری از نقاط مختلف کشور برای استفاده از این آبگرمها که دارای خواص درمانی بسیاری هستند به این شهر سفر میکنند.

فرهنگ عامه ( فولکلور ):

یکی از ویژگیهایی که باعث وجه تمایز بین مردم شهر و روستا می باشد ، فرهنگ عامه مردم روستا در مورد مسائلی نظیر مراسم تولد ، نامگذاری بچه ، مراسم ازدواج ، اعیــــــــــاد ملی و مذهبی ، مراسم سوگواری و کفن و دفــن و ... می باشد که تمام این مراسم طبق سنتهای به جا مانده از گذشته و با روشها و رسومی خاص اجرا می شوند .

مراسم تولد :

 مراسم تولد نوزاد در روستا به این ترتیب می باشد که پس از اطلاع اهالی از به دنیا آمدن بچه ، با تهیه یک هدیه و چشم روشنی به منزل آنها رفته و ضمن تبریک به خانواده نوزاد ، برای سلامتی و عاقــــــــبت به خیر شدن بچه دعا می کنند . صاحبخانه تا چند روز اول از بدنیا آمدن نوزاد ، هر روز برای مــــــادر و فرزند اسپند دود می کند تا از گزند چشم زخم در امان بمانند . یکی دیگر از کارهایی که خانواده نوزاد انجام می دهند و ناشی از عقاید خرافی آنهاست این است که قبل از ورود هر میهمان ، یکی از اعضای خانواده نوزاد را به بیرون از خانه برده و پس از ورود میهمان ، نوزاد را داخل خانه می آورند و  دلیل انجام این کار را اینگونه توجیه می کنند که ممکن است پا و قدم  فرد تازه وارد  سنگین باشد و با ورود خود به خانه باعث بیماری  نوزاد شود . ( البته از آنجایی که این اقدام در رابطه با تمامی میهمانان صورت می گیرد و به عنوان یک رسم قدیمی می باشد، کسی از رفتار صاحبخانه رنجیده خاطر نمی شود .)

نا گفته نماند که پس از زایمان ، برای زن تازه زایمان کرده نوعی کاچی (که به زبان محلی این روستا " قویماق " گفته می شود) درست می کنند ، این غذا که با روغن محلی تهیه می شود  بسیار مقوی بوده و باعث بــــــهبود سریعتر مادر نوزاد می شود .

در روز دهم از تولد نوزاد نیز، بزرگترها  ضمن حمام نمودن نوزاد او را غسل مولود می دهند و معمولاً دراین روز برای او جشن مختصری با حضور اقوام و دوستان بر پا می کنند.

نامگذاری بچه:

 نامگذاری بچه معمولاً یک تا دو روز بعد از تولد، توسط پــدر بزرگ یا مادر بزرگ ( و یا بزرگترین فرد خانواده ) و پس از خواندن اذان در گوش نوزاد و گفتن نام انتخاب شده در گوش او صورت میگیرد. در گذشته انتخاب نام نوزاد بیشتر توسط افراد کهنسال خانواده و بدون در نظر گرفتن پیشنهاد پدر و مادر نوزاد ، صورت می پذیرفت و معمــــولاً نام پدر بزرگ یا مادر بزرگ و یا جد پدری و یا جد مـــــــــــــــادری نوزاد را بر او می گذاشتند . در مواقعی هم نیت کرده و صفحه ای از قرآن را گشوده و از آن صفحـــــــــه برای نوزاد نامی برمی گزیدند . در بسیاری از موارد نیز نامهایی که برروی  فرزندان خود می گذاشتند بیانگراحساسی بود که نسبت به جنسیت نوزاد داشتند . مثلاً با توجه به اهمیتی که خانواده ها به اولاد ذکور داشتند برای پسران خود نامهایی انتخاب می کردند که نشانــــــــــه سپاسگزاری از خداوند برای پسر شدن نوزادشان بود، چرا که آنها فرزند پسر را نعمتی از جانب خدا میدانستند . برخی از  این نامها عبارت بودند از :

"الله وردی ( یعنی خداداد ) – خدا شکر – الله شکر – علی وردی (علی داد)"

بالعکس خانواده هایی که از داشتن دختر زیاد ، ناراضی بودند، برای دختــــــــــر خود نامهایی انتخاب می نمودند که ناشی از نارضایتی آنهانسبت به دختر دار شدنشان بود . برخی از این نامها بدین شرح بودند :

"قیز قَید ( به معنی دختر برگرد ) – قیز بس ( دختر کافی است ) – خاتمه ( به عنوان آخرین ) – تمام" 

البته همیشه نامگذاری دختران بدین صورت نبوده و در مواردی نیز نامهایی  برای دختران خود برمیگزیدند که نشانگر ارزش و محبتی بود که نسبت به آنها داشتند . نـــــامهایی از ایـــــــن قبیل: " باغ دا گول (گل در باغ ) ، گلستان ، آق گول (گل سفید ) ، ساری گل (گل زرد) ، میخک ، لاله"  ولی امروزه و با گذشت زمان و بالا رفتن سطح آگاهی و فرهنگ روستاییان، این پدر و مادر نوزاد هستند که نام فـــــــرزند خود را تعیین می کنند، البته در این نامگذاری از همفکری بزرگترها نیز استفاده مینمایند .

ختنه :

 یکی دیگر از مراسم رایج در بین مردم این روستا ختنه ســـورانی (جشن ختنه ) برای فرزندان پسر می باشد که این مراسم معمولا قبل از سه سالگی پسران و همراه با جشن و شادی و دعوت از مهمانان برای شرکت در این مراسم می باشد و مهمانان نیز با تهیه هـــــــــــدیه ای مناسب در این جشن شرکت می نمایند.

ازدواج :

 از نظامهای اجتماعی گوناگونی که تا کنون در جوامع بشری به وجود آمده اند ، هیچ یک از نظر پـــــــایداری و عــــمق و میزان تاثیر بر زندگی و سر نوشت افراد به پای خــــــــانواده نمی رسد ، در خــــــــانواده پا به عرصه وجود می گذاریم ، رشد می کنیم ، شخصیت می گیریم و به هر کجا می رویم در آرزوی بازگشت به آن کانون محبت و عشق هستیم و بالاخره آخرین روز های عمر خود را نیز در آنجا سپری می کنیم . به همین جهت است که خانواده با اهمیت  و نقش فوق العاده مهمش و تداوم تاریخی و عمومیت جهانی اش و در عین حال که شناخته شده ترین گروه برای هر انسانی است یکی از پیچیده ترین ، مشکلترین و ناشناخته ترین نظامهای اجتماعی است . خانواده یک نظام اجتماعی خرد است که با ازدواج شکل می گیرد و همچون هر نظام اجتماعی دیگر از مجموعه نقشها و الگوهای عمل متقابل به هم پیوسته تشکیل شده است که هدف یا اهدافی را محقق می سازد . (وثوقی،1375: ص44)

اکنون که به اهمیت خانواده و در راس آن ازدواج پی بردیم بد نیست توضیحاتی در مورد این امر مقدس و نحوه برگزاری آن در این روستا ذکر کنیم.

 

مراسم ازدواج (عروسی ):

همانطور که در قسمت ویژگیهای ازدواج در این روستا (وبه طور کل در جوامع روستایی ) ذکر شد یکی از ویژگی های ازدواج در روستا سرعت ازدواج می باشد . دختران این  روستا نیز معمولاً پس از پایان تحصیلات ابتدایی یعنی از 15 سالگی راهی خانه بخت می شوند و پسران نیز یا قبل از انجام خدمت سربازی و یا بعد از به پایان رساندن آن، تشکیل خانواده میدهند .

در گذشته خانواده ی پسر، بدون در نظر داشتن نظر پسر خانواده  و با معیارهای خودشان ، دختری را به عنوان همسربرای پسرشان ، انتخاب کرده و به خواستگاری او می رفتند و خانواده دختر نیز پس از ارزیابی کلی در مورد پسر و خانواده او ، بدون نظر خواهی از دخترشان به خانواده داماد جواب می دادند و معمولاَ بین زمان خواستگاری تا برگزاری مراسم عروسی مدت زیادی طول نمیکشید واغلب دخـــتر و پسر در همان روز عروسی یکدیگر را می دیدند و حق هیچگونه اعتراضی نداشتند . ولی با این حال با مشکل چندانی در زندگی زناشویی روبرو نمی شدند و به قول قدیمیها عشق واقعی بعد از ازدواج به وجود می آمد .

اما امروزه در روستا نیز ، پسر و دختر با انتخاب و نظر خود و با دیدی باز و با سنجیدن همه جوانب امر ، همسر آینده خود را انتخاب می کنند و این خود نشانگر افزایش آگاهی روستاییان  یا به عبارتی تغییرات فرهنگی  حاصل شده در میان آنان در نتیجه استفاده از وسایل ارتباط جمعی  مختلف خصوصاً تلویزیون و همچنین رفت و آمد بیشتر اهالی با مردم شهر نشین، می باشد  .

ازدواج و عروسی در" روستای ابر بکوه" نیز مانند سایر روستاهای کــــــشور با مراسمی خاص همراه می باشد . بدین نحو که پس از انجام مراسم خواستگاری و دریافت جواب مثبت از خانواده دختر ، داماد به همراه خانواده خود و با تهیه گل و شیرینی و یک انگشتر طلا به عنوان نشان نامزدی و همچنین وسایلی نظیر پارچه و لباس و روسری به خانه دختر رفته و در این مراسم که مراسم" بله  برون" خوانده می شود به تعیین روز عروسی می پردازند.   در این مراسم علاوه بر تعیین روز عروسی ، میزان مهریه و شیربها نیز مشخص می شود ، گرفتن شیر بها که به زبان محلی به آن  "باشلِق " گفته می شود یکی از رسوم قدیمی مردم این روستا است که خانواده پسر قبل از مراسم عروسی موظف به پرداخت آن به خانواده دختر هستند که مبلغ آن نیز با توافق طرفین تعیین می شود (البته در مواقعی ممکن است توافق بدین نحو صورت گیرد که داماد خرید قسمتی از جهیزیه را برعهده گیرد ). بعد از انجام مقدمات اولیه دختر و پسر به همراه خانواده هایشان راهی شهر شده تا به انجام آزمایشات پیش از ازدواج (آزمایش خون ) بپردازند تا در آینده از نظر فرزند دار شدن و سلامت فرزندشان، دچار مـــــــشکل نشوند ، در صورت مساعد بودن شرایط ( جواب آزمایش ) ، دختر و پسر در یک مراسم ساده محضری به عقد یکدیگر درمی آیند .(معمولًا صیغه محرمیت بین آنان جاری می شود ) تا روز عروسی و انجام مراسم قبل از عروسی نیز از نظر شرعی مشکلی وجود نداشته باشد . یک هفته قبل از عروسی ، هر شب جشنی مختصر با حضور اهالی ده و دوستان و آشنایان ، در خانه داماد  بر پا می شود که بیشتر ، زنان در آن شرکت می کنند . از طرفی در این زمان خانواده دختر مشغول تهیه جهیزیه برای دخترشان می شوند که معمولاً اقوام نزدیک دختر از جمله عمو ، دایی ، خاله و عمه و پدر بزرگ و مادر بزرگ نیز در تامین مخارج جهیزیه ( با خرید برخی اجناس ) به خانواده دختر کمک می کنند .

دو سه روز مانده به روز عروسی  داماد به همراه خانواده ی خود و تعدادی از  اقوام نزدیک، عروس را برای خرید ( خرید لوازمی مثل لباس و کیف و کفش عروسی و طلاجات و ...) به بازار شهر میبرند. طبق یک رسم قدیمی داماد موظف است که برای تمامی افرادی که آنها را در خرید عروسی هـــــــمراهی نموده اند نیز، هدیه ای بخرد .( به زبان محلی به این مراسمِ خرید پیش از عروسی ، " بازاریق" گفته می شود.)

روز قبل ازعروسی مراسم "جهاز برون " برپا میشود. در این مراسم جهیزیه ی فراهم شده برای دختر ، با کمک خانواده های دختر و پسر به خانه ی عروس و داماد برده شده ودر آنجا نیز جشن مختصری با حضور زنان و دختران روستا برگزار میشود.

 

حنابندان: شب قبل از عروسی، مراسم حنابندان توسط خانواده دختر برگزار می شود و این آخرین مراسمی است که خانواده عروس ( پدر و مادر و خواهران و برادران عروس ) در آن شرکــــــــت میکنند، چون از گذشته رسم بر این بوده که هیچ یک از اعضای خانواده عروس  در جشن عروسی شرکت نمی کنند ( البته یکی دو نفر از بزرگان خانواده مثلا پدر بزرگ و مادر بزرگ عروس، او را در مراسم همراهی می کنند .) روستاییان دلیل این کار خود را بدین صورت عنوان می کنند که عروس دیگر باید خود را  عضوی ازخانواده همسر بداند و فقط به همسر خویش متکی باشد و از همین جا بداند که بعد از این تکیه گاه او شوهـــــــرش می باشد نه پدر و خانواده اش . در شب حنابندان، پسر به همراه خانواده و آشنایان و اقوام و اهالی روستا ، حنایی تزئین شده همراه با میوه و گل و شیرینی و لوازمی  که در روز بازار رفتن برای عروس خریداری کرده اند ، به خانه ی دخترمی روند. در این مراسم که با رقص و پایکوبی همراه است ،حنا توسط عروس بین میهمانان گردانده می شود و میهمانان از این حنا به عنوان تبرک برداشته و کف دستهایشان می زنند( نا گفته نماند که در مراسم حنابندان فقط زنان و کودکان روستا شرکت میکنند و مردان فقط در مراسم عروسی حضور دارند .) عروس و داماد نیز در کف دست یکدیگر حنا گذاشته و به نشانه پیوند دست در دست یکدیگر میدهند.

در پایان هدایایی که خانواده ی داماد  برای عروس آورده اند ، توسط یکی از نزدیکان داماد، به میهمانان نشان داده می شود.

 

صبح روز عروسی ، جوانان روستا داماد را به حمام عمومی روستا می برند و کت و شلوار دامادی بر تن او می کنند ( به فردی که داماد را به حمام برده و موهای او را اصلاح می کند به زبان محلی" دلاک" می گویند ) به هنگام خروج داماد ، اهالی روستا که مقابل در حمام جمع شده اند شروع به دایره زنی و رقص و آواز محلی کرده وداماد را تا خانه همراهی می کنند.  دو نفراز پسران جوان تا پایان مراسم عروسی، همراه داماد بوده و معمولاً در دو طرف داماد می ایستند که به زبان محلی به این دو نفر " ساق دوش "( یعنی کسی که در سمت راست داماد قرار گرفته) و " سُل دوش "( یعنی کسی که در سمت چپ داماد  قرار دارد) گفتــــــــه می شود .

این مراسم در مورد عروس هم اجرا می شود، یعنی زنان روستا نیز عـــــروس را تا حمام مشایعت نموده و بعد همراه او به خانه ی پدری دختر رفته، لبــــــــاس عـــروس برتن او کرده و سپس یک آرایشگر محلی  آرایش  او را بر عهده می گیرد.( به زبان محلی به فردی که عروس را در حمام همراهی نموده " یِنگِه " و به کسی که آرایش عــروس را بر عهده می گیرد " موشا " میگویند.)

عروس قبل از رفتن به خانه شوهر ، طی مراسمی از خانواده خود خداحافظی نموده وبا دعای خیر آنان بدرقه می شود؛ بدین ترتیب در حالی که لباس عروسی بر تن کرده ، برادر شوهر کوچکتر یا یکی از پسران  نوجوان از نزدیکان خانواده ی داماد، ضمن خواندن دعایی برای خوشبختی عروس  ، با یک شال یا روســــری قرمز رنگ کمراو را می بندد و در حین بستن کمرعروس ، یکی از اهالی به طور ناگهانی روی سر و صورت او( کسی که کمر عروس را می بندد) آرد می پاشد تا نشانه ای از برکت باشد . در پایان و به هنگام خروج عروس، پدر و یا پدر بزرگ عروس  با خواندن" دعای خیر" دختر را راهی خانه ی بخت می نمایند.

تا این قسمت از مراسم عروسی و مراسم پیش از آن ،در اجرای مراسم بین زمان گذشته و حال فرقی وجود ندارد؛ ولی از این قسمت به بعد، تغییراتی به وجود آمده است . به عنوان مثال در گذشته، عروس در مراسم عروسی ، لباس محلی  ( که در قسمت پوشاک توصیف شد ) بر تن کرده و توسط یک آرایشگر محلی در خانه پدری اش آرایش می شد . سپس سوار بر اسب شده توسط یکی از نــــزدیکان ( معمولاً برادر خود ) و با همراهی فامیلها و دوستان به سمت خانه داماد می رفت . میهمانان هم در بیرون از خانه داماد، منتظر آمدن عـــــــــروس می شدند ، داماد نیز طبق یــــک سنت قدیمی در پشت بام منزل ، انتظار آمدن عــــــروس را می کشید و با دیدن عروس به طرف او سیب سرخی را پرتاب می کرد که اگر سیب به عروس بر خورد می کرد، نشان از خوش یمن بودن این وصلت بود .

اما امروزه ، داماد پس از تزئین نمودن ماشین ، به دنبال  عروس که در آرایشگاه شهر به انتظار اوست می رود . نا گفته نماند که بر خلاف گذشته، عروس در این  مراسم از لباس محلی استفاده نکرده  و با لباس سفید مخصوص عروس در مراسم شرکت می کند .

یکی از رسوم قدیمی و معمول در عروسیهای روســـــــتا که بیانگر همدلی و همیاری روستاییان میباشد ، این است که میهمانان  هر یک در حد وسع خود، مبلغی را هم به عنوان پیشکش و هم به عنوان کمکی به پدر داماد در تامین مخارج عروسی، به خانواده داماد هدیه می دهند.این رسم  که در بین میهمانان مرد، اجرا می شود، بدین نحو می باشد که یکی از نزدیکان داماد به میان میهمانان  رفته و شیرینی  تعارف  می کند، میهمانان نیز هر کدام ، با برداشتن یک شیرینی ، مبلغ هدیه را در ظرف شیرینی می گذارند . فردی هم که مسئول دریافت هدایا می شود ضمن تشکراز هریک از میهمانان، با صدای رسا و بلند آنان را معرفی نموده و مبلغ هدیه هر کدام را  اعلام می کند .

 در روستا معمولا مراسم عروسی به صرف ناهار که به طور معمول "چلو خورش قیمه" است، میباشد. همانطور که قبلا ذکر گردید خانواده عروس در جشن شرکت نمی کنند، اما توسط یکی از افراد خانواده ی داماد برای خانواده عروس نیز ناهار و میوه و شیرینی فرستاده می شود.

مراسم عروسی معمولاً تا غروب ادامه دارد و بعد از آن میهمانان به خانه خود رفته و عروس و داماد نیز زندگی زناشویی خود را آغاز می کنند .

فردای روز عروسی ،  مراسم پاتختی با حضور میهمانان در خانه عروس و داماد بر پا شده و میهمانان با تهیه یک هدیه مناسب، به خانه عروس وداماد رفته و شروع زندگی جدید را به آنان تبریک میگویند .  

طبق یک رسم قدیمی معمولاً عروس  سه روز تا یک هفته  پس از عروسی ،  کمتر از خانه خارج می شد  وحتی  برای صرف ناهار و شام هم در جمع خانواده گسترده، حاضر نمی شد .

یک هفته پس از عروسی ، عروس و داماد  بـــــرای اولین بار پس از عروسی به خانه پدری عروس  می روند وهدیه ای که معمولا به صورت طلاجات می باشد به مادر عروس تقدیم نموده و به اصطلاح "رسم مادر زن سلام" را اجرا  می نمایند.  پدر و مادر عروس نیز به عنوان پاگــــــــــشا پـــیشکشی را ( که بیشتر یک راس دام می باشد )، به دخترشان  می دهند.

مرگ و سوگواری ( مراسم تشیع و کفن ودفن ) :

خبر در گذشت یک فرد در روستا از هر سنی و جنسی که باشد به سرعت باد در روســـــــتا می پیچد و اهالی سراسیمه در محل حادثه حاضر می شوند . پس از تعیین علت مرگ از سوی پزشک ( که از شهر به روستا می آید ) و صدور گواهی فوت ، میت را با انجام مراسمی خاص به غسالخانه روستا که در مسجد قرار دارد برده و پس از غسل دادن و کفن پوش کردن برای او نماز میت به جا آورده و سپس با حزن و اندوه اطرافیان در قبرســـتان روستا دفن می کنند.

پس از انجام مراسم تدفین و به خاکسپاری ، اهالی روستا تا یک هفته هر شب به خانه ی باز ماندگان مرحوم رفته و با آنها همــدردی میکنند . خانواده ی مرحوم نیز در شب سوم و شب هفتم برای شادی روح تازه در گذشته، به مردم روستا و کسانی که برای تسلیت آمده اند خیرات میدهند . یکی از رسوم پسندیده در میان مردم روستا که باز هم بیانگر همدلی و همیاری آنــها ( چه در غم و چه در شادی یکدیگر ) میباشد و از گذشته تا به امروز بر جای مانده ، این است که تمامی اهالی روستا ضمن شرکت در مراسم ترحیم ، مبلغی هر چند ناچیز به عنوان کمــک خرجی برای مراسم ســوگواری به خانواده ی میت میدهند تا آنها از نظر تامین مخارج مراسم در مضیقه نباشند .

 از آنجاییکه معمولاً تا شب چهلم از درگذشت مرحوم ، خانواده ی او لباس سیاه بر تن می کنند، طبق یک رسم قدیمی تعدادی از اهالی با تهیه ی  لباسهایی نو و به رنگهایی روشن به خانه ی مرحوم رفته و لباس عزا را از تن آنان بیرون می کنند و به این طریق آنها را از عزا در می آورند.

اعیاد ملی و مراسم آن :

- چهار شنبه سوری :

 آخرین شب چهار شنبه ی سال در روستانیز، مانند سایر نقاط کشور با مراسم خاصی همراه است . در این شب اهالی روستا به خصوص جوانان در محوطه ای باز ، آتشی کوچک روشن می کنند و از روی آن می پرند ، آنها اعتقاد دارند که با انجام این کار تمام ناراحتی ها و مشکلات و بیماریهای سا ل گذشته را به آتش می سپارند وآرزو می کنند که در سال جدید هیچ مشکلی نداشته باشند . در این شب زنان روستا نیز در خانه هایشان  شمعی روشن نموده و طبق یک رسم دیرینه، به تهیه و پخت نوعی غـــــذای محلی که به زبان محلی روستایــــــــــــیان" سوتّی پلو " گفته میشود ، می پردازند . این غذا پلویی است که به جای آب با شیر تهیه شده و معمولاً با کشمش و خرما سرو میشود. یکی  دیگر از رسوم قدیمی و جالبی که در این شب انجام میشود ،" فالگوش ایستادن" است ، به این نحو که هر فردی با در نظر گرفتن نیت قلبی خود ، به طور پنهانی به مکالمه ی چند نفر از اهالی گوش می دهد که اگر در این گفتگو ، حرفهای خوب و به اصطلاح خوش یمنی مطرح و رد و بدل شود، نشانه ی برآورده شدن آن نیت، میباشد . به عنوان نمونه به گفته ی  اهالی ، چندین سال پیش،  وقتی در چنین شبی یکی از زنان روستا که سالها بود بچه دار نمی شد و در آرزوی فرزند دار شدن بود، به نیت بچه دار شدن در سال جدید، به پشت درخانه ی یکی از روستاییان رفته و فالگوش ایستاده ، شنیده که اهالــی خانه در مورد بهتر شدن درآمدشان در سال جدید صحبت میکنند، او نیز این گفتگو را به فـــا ل نیک گرفته و می گوید که در سال بعد بچه دار شده است.

گذشته از مراسم شب چهار شنبه سوری ، روز آخرین چهار شنبه ی سال ( فردای چهار شنبه سوری ) نیز در روستا دارای مراسمی خاص می باشد . در صبح این روز دختران و زنان جوان روستا به طور دسته جمعـــی به کنار چشمه یا رودخانه رفته و کوزه های آبی را که با سلیقه ی خود رنگ آمیزی کرده اند ، پر از آب نموده وبا خواندن اشعاری مخصوص از روی رود خـــــانه می پرند و سپس به خانه رفته و از آنجایی که آب را نشانه ی روشنی می دانند اهل خانه را با پاشیدن آب بر سر و رویشان غافلگیر می کنند .

- مراسم نوروز :

نوروز به عنوان یکی از اعیاد باستانی ، در این روستا نیز با مراسم و آیین ویژه ای همراه است . در آخرین روزهای سال و قبل از فرا رسیدن سال نو ، تمامی اهالی ده با خانه تکانی به استقبال سال جدید می روند . خانه تکانی شامل شستشوی فرش ها و پرده ها و تمیز و رنگ آمیــــــــــزی کردن دیوارهای خانه می باشد که اهالی روستا در انجام این کارها با یکدیگر همکاری می کنند .

همچنین پیش از سال نو خانواده های روستایی برای خرید البسه و سایر لوازم مورد نیاز به بازار شهر می روند و ضمن خرید، برای اقوام و دوستان خود نیز عیدی ( که بیشتر به صورت پارچه ی پیراهنی میباشد ) می خرند ،چراکه یکی دیگر از رسوم خاص این روستا در سال نو عیدی دادن به یکدیگر است که معمولاً بزرگترها مبادرت به این کار میکنند . در روز عید ، به هنگام تحویل سال نو، تمام اهل خانه به دور سفره ی هفت سین مینشینند و مشغول خواندن دعای تحویل سال  میشوند و پس از آن، بزرگترین فرد خانواده ، به عنوان تبرک از میان صفحات  قرآن مجید، به اعضای خانواده، مبلغی پول عیدی  می دهد .

یکی از رسومی که در گذشته پس از تحویل سال نو توسط بچه های روستا انجام می شد بدین نحو بوده که بچه هایکی یکی بر پشت بام خانه ی  اهالی روستا رفته و روسری یا شال بلندی را از پنجره ی کوچکی که به عنوان نور گیر در پشت بام ( در قسمت سقف خانه ) وجود داشت و به زبان محلــی به این پنجره " باجا " می گفتند ، به داخل خانه آویزان می کردند و بزرگترهای خانواده هم به مقداری  پول و یا خوراکی  به عنوان عیدی به روسری آنها می بستند و بچه ها با گرفتن این عیدی از صاحبخانه تشکر کرده و به سراغ خانه ی بعدی می رفتند . ( ولی در حال حاضر به دلیل نوساز شدن  و تغییر ساختمان خانه ها روستا ، اجرای این رسم کمتر ممکن است.)  

به طور کلی چه در گذشته و چه در حال تمامی اهالی روستا در ایام نوروز برای دید و بـــــــــاز دید به خانه های یکدیگر رفته وحتی در مواردی با وجود کینه و دشمنیهایی با برخی از اهالی ، سعی میکنند با رفتن به خانه های یکدیگر این کدورتها را از بین ببرند.  

- سیزده بدر: 

روز سیزدهم فروردین ماه اهالی این روستا نیز مانند مردم سایر نقاط کشور، به طور دسته جمعی و یا خانوادگی  برای گردش به بیرون از خانه رفته و به اصطلاح "سیزده بدر" میروند.

اعیاد مذهبی :

با توجه به بافت فرهنگی و سنتی روستا و علاقه مندی آنها به اسلام و آیینهای آن ، اعیاد مذهبی نیز در میان روستاییان با مراسمی خاص همراه است که به چند نمونه از آنها اشاره می گردد :

- عید قربان :

 این عید که یکی از اعیاد بزرگ مسلمانان می باشد در روستا نیز از ارج و قرب بسیاری برخوردار است .اهالی در این روز به دیدار بزرگان خانواده رفته و عید را تبریک می گویند.اما یکی از رسومی  که از دیر باز توسط مردم این روستا در چنین روزی انجام می شود، قربانی نمودن دام است و بدین صورت می باشد که معمولا اهالی به طور شراکتی، مثلاً هر چند خانوار با هم، یک گاو یا گوسفند ذبح نموده وگوشت  آنرا بین خانوارها تقسیم می نمایند .    

- عید غدیر خم :

 همانطور که همه می دانیم در  چنین روزی حضرت علی ( ع ) توسط پیامبر ( ص ) به عنوان امام اول مسلمین و جانشین پیامبر ( ص ) معرفی شده است . این روز نیز مانند سایر اعیاد مذهبی برای مردم از اهمیت و ارزش خاصی بر خوردار بوده و به عید سادات معروف است .

اهالی روستا در این روز به خانه ی سادات روستا رفته و ضمن تبریک به آنها ،هدیه ای به عنوان تبرّک از سادات دریافت می کنند .

- عید مبعث :

 این عید که مصادف با  مبعوث شدن وبه پیـــــــــــــامبری برگزیده شدن حضرت محمد ( ص ) میباشد ،از بزرگترین اعیاد مسلمین بوده و در میان روستاییان  نیز از شکوه و جلوه ی خاصی بر خوردار می باشد . اهالی این روز را جشن گرفته و در روستا شیرینی و شکلات پخش میکنند و به طور کل سعی میکنند که مراسم جشن  خصوصا جشن ازدواج را در چنین مناسبتهایی برگزار نمایند.

- مراسم مربوط به زیارت رفتن :

 طبق یک رسم و سنت دیرینه هنگام زیارت رفتن هر کدام از اهالی روستا به اماکن مقدسه ، تمامی اهالی قبل از عزیمت او ، نزد او رفته و ضمن کسب حلالیت، برای او آرزوی قبولی زیارت نموده و از او طلب دعا  می نمایند . پس از بازگشت نیز با تهیه ی هدیه ای نزد او رفته و زیــــــــــــــارت قبول می گویند . شخص زیارت رفته نیز در طی روزهای آتی به خانه ی تک تک آنها رفته و ضمن دادن سوغات از آنها قدر دانی می کند .

اشعار :

مردم این روستا نیز به عنوان جزیی از مردم این خطه ، از این قاعده مستثنی نبوده و مردمانی شعر پرور بوده و هستند که بسته به نوع و موضوع هر کاری و هر پیشامدی و هر مراسمی اشعار خاص آن را دارند . ناگفته نماند که در بسیاری موارد این شعرها توسط کسانی سروده شده اند که حتی سواد خواندن و نوشتن هم نداشته اند و با گذشت سالها از زمان سروده شدن آن هنوز هم بر زبان ها جاری بوده و در مراسم مختلف خوانده می شوند ، که در این قســـمت به عنوان نمونه برخی از این اشعار آورده می شود .

*اشعار مربوط به جشن ها :

- مراسم عروسی :   یکی از مراسم بسیار جذاب که از گذشته با سرودها و اشعاری زیبا همراه بوده ، مربوط به عروسی ها است . این مراسم از زمانهای بسیار قدیم رواج دارد و با شادی و گرمی ویژه ای اجرا میشود . مراسم معمولاٌ از روز نشان کردن و نامزدی دختر آغاز میشود : ابتدا در خانه ی دختر نامزد شده ، بازیها و صحنه پردازیهای فراوان به راه می افتد ، بیشتر اجراکنندگان این مراسم غالباٌ دخــتران هستند . آنها حتی نقش مردان را نیز ایفا می کنند . به علاوه در نقش کسانی که در عروسی دخالت دارند نیز درمی آیند . مثلاٌ در نقش مادر زن و پدرشوهر و عاقد و مانند آنها . عروسی معمولاٌ با خواندن سرودهایی همراه است . این اشعار و سرودهای زیبا و حتی طنز آلود ، در واقع زینت بخش مجالس عروسی اند و همیشه به همراه موسیقی و رقص اجرا میشوند .

مراسم عروسی در چند مرحله اجرا می شود : خواستگاری ، عقد ، نامزد کردن و نشان بردن ، شب حنابندان ، بردن جهیزیه از جمله ی این مراحل است . هر مرحله سرودها و آوازهای خاصی دارد که ویژگیهای همان مرحله را نشان میدهد . سرودهای زیر مربوط به مراحل نامزد کردن و خواستگاری است :

*" قیزا گَلمیشیگ بیز سیزَه ( مابرای دختر به نزد شما آمده ایم)

حورمت ائلیوز بیزَه ( به ما حرمت کنید)

بو گِئجَه قیز سیزیندی (امشب دختر مال شماست)

صاباح آپاریق بیزَه " ( فردا به خانه ی خود میبریم)

*" قیرمیزی یاسدیق اوزی(رویه ی بالش سرخ است)

سیز نَه تانیر دیز بیزی(شما مارا از کـــــــــــــــی میشناختید)

سودا سیز اوتور موشدوق(آسوده خاطر نشسته بودیم)

سودا یا سالدیز بیزی " (گرفتار عشقمان کردید . )

 

*"آل آلماغا گَلمیشم(برای گرفتن حریرسرخ آمده ام)

شال آلماغا گَلمیشم ( برای گرفتن شال آمده ام)

اوغلانین باجی سی یام ( خواهر داماد هستم)

آداخلاماغا گَلمیشم "  ( برای نامزد کردن آمده ام )

 

پس از رفت و آمدهای بسیار سرانجام رضایت خانواده ی دختر جلب می شود و دختر را به خانه ی داماد می برند . این مرحله نیز سرودهای خاص خود را دارد :

*" وئر دیم بیر دانا ( یک گوساله دادم)

آلدیم بیر صونا  ( یک قو گرفتم)

آی قیز آناسی  ( ای مادر دختر )

قال یانا یانا " ( بسوز و بساز )

 

در حین آوردن عروس به خانه ی داماد نیز سرودهایی خوانده می شود :

*" آنام – باجیم قیز گَلین(خواهرمی،مادرمی،عروس خانم )

اَل – اَیاغی  دوز گَلین ( دست و پایت بی عیب و ایراد،عروس )

یِِِئدی اوغول ایستَه رَم  ( هفت پسر از تو می خواهم)

 بیرجَه دَنَه قیز، گَلین"( و یک دختر ، عروس خانم)

*"اَتَه گی چین چین گَلین ( عروسی که دامنش چیندار است )

چینی گووَرچین گَلین (هر چینش ، کبوتری را ماند)

گَلین لَر آراسیندا ( در بین همه ی عروسها)

هامی دان گویچَک گَلین "( زیباترین عروس است )

خواندن سرودهای مادر شوهر از جالبترین قسمت مراسم است . بین عروسان و مادر شوهران همیشه کشاکش بوده است و این کشاکش از زبان مادرشوهر چنین بیان میشود :

*" گَلین گَلیر،خان گَلیر(عروس می آید، خان می آید)

اِئولری ییخان گَلیر( خانه خراب کن می آید)

اَلینده اُلگیج ، گَلیر( دست به تیغ می آید)

باشلاری قیرخان گَلیر"(برای تراشیدن ســــــرها می  آید)

*اشعار مربوط به سوگ ها و عزاها :

در مراسم سوگواری که پس از فوت هر کس بالای سر او و یا در خانه یا یه هنگام دفن در گورستان اجراء می شود نیز اشعاری خوانده می شود کــــــه " آغی " نام دارد . در این شعرها از متوفی تعریف می کنند و نقایص و معایب او را به فراموشــــــی می سپارند.

آغی ها در زمانهای طولانی نه تنها برای قهرمانان ، که برای همه ی فوت شدگان خوانده می شدند و از همین رو تعدادشان فراوان و از نظر معنی و مفهوم رنگارنگ هستند .

" آغاجدا خَزَل آغلار( برگها روی درخت می گریند)

دیبیندَه گوزَل آغلار(یک زیبا رو در زیر آن می گرید)

بِئله اوغلو اولَن آنا( چنین پسر مُرده مادری )

سرگردان گَزَر آغلار( سرگردان میگردد و می گرید)

جان قارداش،جانیم قارداش (جان برادر،جانم برادر)

آغلاییر جانیم قارداش ( جانم می گرید ، برادر)

باش قویوم دیزین اوستَه(سرم را روی زانویت بگذارم)

قُوی چیخسین جانیم قارداش(تا جانم در آید ، برادر)

باغچادا تاغیم آغلار( درباغچه بوته هایم می گریند)

باسما،یارپاغیم آغلار( دست نزن که برگم می گرید)

نَه قَدَر ساغام آغلارام ( تا زنده ام می گریم)

اُولسَم تُرپاغیم آغلار"(وقتیکه مُردم،خـــــــــــاکم می گرید.)

*لالایی ها :

از قدیمی ترین نمونه های اشعار ، اشعار مربوط به لالایی ها است که هر مادر و پدری حداقل یکی دو شعر لالایی  میداند ، در اینجا به چند نمونه لالایی که درروستای مذکور نسبت به سایر لالایی ها بیشتر خوانده می شود اشاره می شود :

*"لای لای چالّام یاتارسان (لالایی میخوانم تا بخوابی)

قیزیل گُولَه باتارسان(درون گلبرگهای گل محمدی فرو رَوی )

قیزیل گولون ایچین دَه(در میان گلبرگهای گل محمدی)

بیر جَه یوخی تاپارسان"  (  به خواب رَوی )

 

*"لای لای چالّام اوجَدَن ( با صدای بلند برایت لالایی میخوانم)

سَسون گَلَر باجادان ( هنگامیکه  صدایت از پنجره بیاید)

آللّه سَنی ساخلاسون  ( خدا تو را حفظ کند)

چیچَی دَن ، قیزیلچا دان " ( از بیماری آبله مرغان و سرخک )

 

*"لای لای چالّام آدوآ( به اسم تو برایت لالایی میخوانم)

علی یِتَر دادو آ( تا حضرت علی (ع) به فریادت رسد)

علی دادوآ یِتَن دَه(هنگامیکه علی(ع) به فریادت رسید)

مَنی دَه سال یادو آ "( به یاد من هم باش )

چیستانها :

چیستانها که به زبان محلی آذری " تاپ تاپا جـــا " (یعنی پاسخ را پیدا کن ) گفته می شوند ، در این زبان بسیار فراوان بوده و اغلب به عنوان یک نوع سرگرمی و در قالب سوال توسط بزرگترها از کوچکترها پرسیده میشوند .

" بال دان شیرین  بالتا دان آقیر " (شیرین تر از عسل  سنگین تر از پتک آهنین )  

 پاسخ : خواب

" نَه دیلی ار نَه آغزی  دانیشُه آ دامنان "( نه زبان دارد نه دهان ، با آدم حرف می زند )  

 پاسخ : کتاب

" یومورتانون ایچییندَه قیرخ – اَلی جوجَه "( درون تخم مرغ چهل – پنجاه جوجه )        

 پاسخ : اَنار

" هامی نی بَزَر ، اُزی لوت گَزَر"( همه را می آراید ، اما خودش برهنه است )

پاسخ : سوزن

ضرب المثلها :

ضرب المثلهای بیشماری نیز به زبان شیرین آذری وجود دارند که مردم روستا بیشتر اوقات و در مورد موضوعات مــــــــختلف  در معنایی  کنایی آنها را به کار می برند . برخی از این ضرب المثلها عبارتند از:

" آتی آتون یانین دا باقلاسون، همرنگ اولماسا  هم خوی اولار"

( اگر اسب را مدتی در کنار اسب دیگری ببندی ، همرنگ هم نشود هم خوی می شود .)

این ضرب المثل در مواقعی به کار برده میشود که انسان در اثر همنشینی با انسان دیگر اخلاقی شبیه به او پیدا می کند .

" پیشیگون آغزی اَتَه یِتیشمِی ، دیِه نَه آجی دو "

( گربه دهانش به گوشت نمی رسد ، می گوید چه گوشت تلخی است .)

این ضرب المثل نیز در مورد افرادی یه کار می رود که نمی توانند به خواسته شان برسند و نامطلوب بودن آن خواسته را دلیل بر  دست نیافتن به آن می دانند .

" اونون ایپی نون اوستیندَ ،اودون ییقماق اولماز "

( برروی طناب او نمی شود هیزم جمع کرد . )

این ضرب المثل در مورد عدم اطمینان به افراد دو رو و ریاکار استفاده می شود .

قصه ها و افسانه ها:

قصه ها و داستانهایی که در میان مردم این روستا رواج دارد و اغلب پدر بزرگان و مادر بزرگان برای نوه های خود تعریف می کنند دارای شخصیتهایی خیالی و قهرمانانی اسطوره ای می باشند و معمولا همراه با نکته های اخلاقی بوده و بسیار پند آموز هستند .

این داستانها که با زبان شیرین آذری و اکثراً با شعر گفته می شوند نسبتاً طولانی بوده و مجال بازگو نمودن آنها در این قسمت نیست . اما معروفترین این داستانها که در این روستا بیشتر برای کودکان نقل می شود، همان داستان معروف خاله سوسکه و همچنین داستان سینـــدرلا می باشد که شخصیتهای اصلی این داستانها با نامهای دیگر بوده، ولی مضمون قصه همان مضمون می باشد . مثلاً قصه سیندرلا به قصــــــــه " فاطمه خانم " معروف است .( داستان درباره دختری به نام فاطمه است که به همراه نامادری و خواهران ناتنی خود در روستا زندگی میکند و از زیبایی خاصی برخوردار است . کد خدای روستا که به دنبال همسر مناسبی برای پسر خود میگردد به خانه ی تک تک اهالی روستا میرود. در این میان نامادری فاطمه برای اینکه کدخدا دختر خود او را به همسری پسرش برگزیند و با وجود فاطمه دختر او شانسی در این انتخاب ندارد ، فاطمه را در تنور خانه پنهان میکند و ادامه ی ماجرا به جایی کشیده میشود که در نهایت به ازدواج فاطمه خانم  با پسر کدخدا می انجامد.)

موسیقی :

موسیقی بومی منطقه ، هم در گذشته و هم امروز در وجود " عاشیق ها " خلاصه می شود . عاشیقها  هنرمندانی هستند با کوله باری از غمها و شادی ها که به طور خود ساخته از میان محرومان و ستمدیدگان جامعه برخاسته اند و نیازها و دردهای خــــــویش و تبار خود را با نوای دلنشین " ساز " و در قالب ترانه های اصیل و دلپذیر در مـجالس ، عروسی ها و قهوه خانه ها ترنم می کنند . عاشـــــیق های معاصر آذربایجان ، مالک گنجینه ی بزرگ هنر و ادبـــیات تاریخی اسلاف خویشند . اینان سروده های استادانه و داهیانه خود را همراه با اندیشه های بشر دوستانه و حفظ سنن هنر عاشیقی در میان مردم رواج می دهند و وقت و بی وقت در مجالس عروسی و جشنها حاضر میشوند و هم از این راه ، زندگی روزانه ی خود را تامین می کنند . اکنون در آذربایجان کمتر دهکده ای را می توان یافت که جشنها و عروسیهایشان بدون عاشیق برگزار شود .

حتی در مناطقی که عاشیق نیست فرسنگ ها راه پیموده می شود تا عاشیقی به جشن دعوت شود و مجلس را با سخنان حکمت آموز و ترانه ها و منظومه های دلنشین خود برگزار کند . عاشیق ساز مینوازد . ساز آلتی است شبیه تار، مرکب از نه سیم که به سینه مـــی فشارند و می نــــوازند . نــــام ابتـــدایی و قدیـــمی آن " قوپوز " است که چیزی شبیه کمانچه های کنونی بوده است . اکنون همــراه هر عاشیق کم و بیش یک یا دو " بالا بانچی " (بالا بان زن ) و قاوا لچی ( دایره زن ) نیز هستند که آن را همراهی می کنند . گاهی نیز چند دسته عاشیق یکجا حاضر می شوند و هـــنر نمــــایی می کنند . در روزگـــاران گذشته به این هنرمندان علاوه بر عاشیق ، " وارساق " و " یانشاق " هم می گفتند و به هنر مند ترین و شایسته ترین آنها " دَه دَه " می گفتنــــــــــد که از آن مــــی توان به دَدَه قاســـم " ( قرن 13 ه . ق ) ، " تـــوراب دَدَه " ( قرن 12 ه. ق)  ،"  دَدَه یار "  ( قرن 10 ه. ق ) ، " کرم دَدَه " و مشهور تر از همه " دَ دَه قور قود " اسطوره ای اشاره کرد . ( زنده دل، 1377: ص87) 

مردم این روستا نیز ارادت خاصی به عاشیق ها داشته ودارند و همواره در مراسم جشن و عروسی از آنها دعوت می کنند تا مجالس  خود را با موسیقی دلنشین بومی  برگزار نمایند. البته در این روستا هیچ عاشیقی زندگی نمی کند ، با اینحال  اهالی از وجود آنها بی بهره نمانده و همواره برای برگزاری مراسم عروسی، عاشیقی رااز نقاط دیگر منطقه  دعوت میکنند.

فصل سوم :

مشکلات ، نتایج و پیشنهادات

مشکلات :

انجام تحقیقات میدانی و بالاخص مونوگرافی همواره با مشکلات متعددی همراه است که مانع از پیشبرد مراحل مختلف تحقیق به صورت کافی میگردد.

تحقیق حاضرنیز که به صورت یک تک نگاری یا مونوگرافی روستایی مربوط به روستای ابربکوه می باشد ، از این قاعده مستثنی نبوده وبا موانعی از این دست  روبرو بوده است .

از آنجاییکه مطالعه با این روش مستلزم اقامت به نسبت طولانی در محیط و شرکت در فعالیتهای روزمره ی آنان و مشاهده ی عینی است، یکی از موانع بزرگ در انجام این تحقیق  مشکلات مربوط به رفت و آمد و اقامت در روستا بوده که با توجه به شرایط جوی منطقه ( خصوصا در فصل زمستان که عمده ی مراحل تحقیق در این زمان انجام گرفته ) و همچنین مشغله ی کاری محقق ، امکان چنین اقامت نسبتا طولانی مدتی برای او دشوار بوده است .

  یکی  دیگر از  مشکلات موجود ، عدم همکاری اکثر اهالی در جهت ارائه اطلاعات مورد نیاز خصوصا اطلاعات مربوط به بخش اقتصادی خانوارها می باشد که میتوان دلیل عمده این مساله را  ناآشنا بودن آنها درزمینه انجام  مراحل مختلف اینگونه پژوهشها و تحقیقات و یا شاید وجود نوعی بدبینی در میان آنان نسبت به سوالاتی از این دست دانست که به عنوان مثال باعث گردیده قریب به اتفاق اهالی از پاسخ به سوالاتی چون میزان درآمد خانوار(از بخشهای مختلف کشاورزی،دامداری،باغداری و...)،سهمشان از زمینهای زراعی ،میزان برداشت محصولات، تعداد و انواع دامهایشان و... امتناع  ورزیده ودلیلی برای پاسخ به این سوالات نمی دیدند که در نتیجه این مسئله خود سبب مکفی نبودن اطلاعات مربوط به بخش اقتصادی روستا شده است .

از دیگر مشکلات ، عدم ثبت آمار دقیقی از جمعیت ساکن در روستا طی سالهای گذشته ( سرشماریهای  قبل از سال 1375) می باشد . بعلاوه رقم صحیحی از تعداد مرگ و میر و تولد و همچنین میزان مهاجرت در روستا در آمارنامه های جمعیتی اخیر به ثبت نرسیده که شاید علت عمده   نقصان این آمارهای جمعیتی ، کمبود جمعیت  و همچنین نبود نقشه ی به ثبت رسیده ای از روستا بر روی نقشه های شهری باشد.

نتیجه گیری و پیشنهادات :

ماحصل تحقیق بیانگر این واقعیت است که این روستا علیرغم آب و هوای مناسب و خاک مستعد به جهت مشکلات بزرگ و کوچک ، در حال حاضر تبدیل به روستایی با جمعیت مسن و عاری از جوانان فعال گردیده که منجر به تخریب تدریجی مزارع و خشکی باغات شده است.

شاید کمی توجه مراکز دولتی به تاسیس امکانات و همچنین تشویق به کشاورزی از طریق تضمین خرید محصول و تامین مناسب نیازهای مراحل کشت بتواند این منطقه را به مکانی سرسبز و پویا مبدل سازد که به این ترتیب دیگر شاهد مهاجرت بی رویه نیروی فعال از روستا نباشیم . البته مکمل توجه مذکور بی شک همت، وفاق و همیاری اهالی روستا می باشد ، زیرا یکی از معضلات عمده این روستا  اختلافات قومی بوده که مانع از محقق شدن بسیاری از برنامه های توسعه و آبادانی روستا گردیده است .

همانطور که در طی تحقیق اشاره گردید روستای مذکور در حال حاضر از امکانات بسیاری نسبت به گذشته برخوردار می باشد اما با این وجود هنوز هم دارای  کمبودهایی به لحاظ امکاناتی وخدماتی میباشد که میتوان اهمّ این امکانات را در قالب چند پیشنهاد شامل موارد زیر ارائه نمود :

- احداث درمانگاه و خانه ی بهداشت

- تاسیس مکانی تفریحی و فرهنگی جهت گذران اوقات فراغت و بالا بردن سطح فرهنگی روستاییان( مکانی مانند کتابخانه ، باشگاه ورزشی و...)

- برگزاری کلاسهای آموزشی برای کشاورزان و دامداران در زمینه امور زراعی و دامی جهت بهبود و افزایش محصولات

در پایان ضمن قدر دانی از اهالی محترم روستا به خاطر همراهی و همیاری در انجام مراحل مختلف تحقیق  امیدواریم انجام این مونوگرافی گامی هر چند کوچک و ناچیز باشد در شناسایی این روستا و رفع مشکلات و کمبودهای آن در آینده ی نزدیک

نوشته شده توسط اورابکی لی  | لینک ثابت |